دونالد پترسن، مدیر بازنشستۀ شرکت فورد موتور به خاطر سؤالات نیروبخشش معروف بود، مثلاً می پرسید: " نظرت چیست؟ چگونه می توانم پیشرفت کنیم؟" روزی پترسن سؤالی مطرح کرد که بدون شک موجب شد این شرکت در جادۀ موفقیت گام بردارد. او از جک تلنک که طراح شرکت بود، پرسید:« آیا از اتومبیل هایی که طراحی میکنی، خوشت می آید»
 تلنک پاسخ داد: " راستش را بخواهید نه." و آن گاه پترسن سؤال مهمی را مطرح کرد:"چرا به خواسته های مدیریت بی اعتنایی نمی کنی و طرح اتومبیلی را نمی ریزی که دوست داری؟"

طرح اتومبیل گفتۀ مدیر عامل شرکت را پذیرفت و روی طرح فورد تندربرد مدل1983کار کرد  و در این کارا از آخرین مدل های توروس و سیبل الهام گرفت. شرکت فورد تا سال1987 تحت سرپرستی پترسن، که استاد سؤالات الهام بخش بود پیشرفت کرد و سودش از  شرکت جنرال موتورز بیشت تر شد و امروزه فورد تروس یکی از بهترین نمونه های اتومبیل های موجود است.


دونالد پترسن مثال خوبی است از شخصی که نیروی باورنکردنی سؤال را به کار گرفت.اوبا سؤالی ساده توانست سرنوشت شرکت فورد موتور را به کلی تغییر دهد. من و شما در هر لحظه از زندگی مان دارای این قدرت هستیم. سؤالاتی که در هر لحظه از خود می پرسیم می توانند به شخصیت، توانایی ها و اعمال ما شکل دهند تا به رؤیاهای مان دست یابیم.اگر بیاموزیم سؤالاتی آگاهانه مطرح کنیم، می توانیم بهتر از هر شیوۀ دیگری سرنوشت نهایی مان را تحت اختیار درآوریم و به آن دست یابیم.
یکی از مطالب مهمی که باید به خاطر بسپاریم این است که باورهای ما موجب می شوند سؤالاتی را مطرح نکنیم. بسیاری از افراد حتی این سؤال را مطرح نمی کنند که: " چگونه می توانم از عهدۀ کاری برآیم؟" دلیلش این است که اطرافیان به آن ها  گفته اند چنین کاری غیر ممکن است. و آن ها احساس می کنند وقت و انرژی شان تلف می شود.مراقب باشید سؤالات محدودکننده ای مطرح نکنید چون با این کار به پاسخ هایی محدودکننده می رسید. تنها عاملی که سؤالات شما را محدود می کند باوری است که نسبت به امور ممکن دارید. این باور مهم، زندگی شخصی و حرفه ای مرا شکل داده است که اگر مرتب سؤالم را تکرار کنم سرانجام به پاسخ دست می یابم. تنها کاری که باید انجام دهم این است که سؤال بهتری مطرح کنیم تا به پاسخ بهتری برسیم. در این مورد زندگی  را به یک چیستان تشبیه کرده ام؛ تنها باید سؤالات صحیح را مطرح کرد تا برنده شد.

سؤالات مشکل گشا

پس تا این جا دریافتیم راه حل این است که الگویی از سؤالات را مورد استفاده قرار دهیم که نیروبخش هستند. ما در زندگی با اموری مواجه می شویم که به آن "مشکلات " می گوییم. این ها سدی در مقبل پیشرفت های فردی و حرفه ای ما هستند. و هر شخصی ناچار است در هر مرحله ای از زندگی با آن ها مقابله کند.
نکته این نیست که آیا دچار مشکل می شویم یا نه بلکه باید بدانیم چگونه باید با مشکلات مقابله کنیم. همۀ ما برای مقابله با مشکلات باید راهی سیستماتیک و منظم را طی کنیم.بنابراین چون از قدرت پرسیدن و سؤال کردن جهت تغییر سریع حالات روحی و دستیابی به منابع و راه حل ها اطلاع داشتم،به مصاحبه با اشخاص مختلف پرداختم و از آن ها سؤال کردم چگونه با مشکلات مقابله می کنند.متوجه شدم بعضی سؤالات هستند که مدام مطرح می شوند.در این جا 5 سؤال را نوشته ام که شخصاً برای هر مشکلی مطرح می کنم و باید به شما بگویم که این سؤالات تأثیر به سزایی بر روی کیفیت زندگی من داشته اند. اگر شما هم از این سؤالات استفاده کنید،بدون شک تأثیر زیادی در زندگیتان خواهند گذاشت

هیچ گاه زمانی را که برای نخستین بار از این سؤالات استفاده می کردم تا روحیه ام را تغییر دهم، فراموش نمی کنم.از یک مسافرت120روزه، 100روزش را در جاده گذارنده و بسیار خسته بودم. با انبوهی از یادداشت های مدیران مختلف شرکت ها که باید فوری به آن ها پاسخ می دادم، مواجه شدم. در ضمن باید با بیش از یکصد نفر تماس می گرفتم. این اشخاص آن هایی نبودند که می خواستند با من ملاقات کنند بلکه با دوستان صمیمی، همکاران و اعضاء خانوده ام تماس می گرفتم.از فکر این همه کار باید انجام می دادم کلافه شده بودم. از خود سؤالات تضعیف کننده ای کردم و پرسیدم: «چرا هیچ وقت  آرامش ندارم؟ چرا رهایم نمی کنند؟ چرا نمی فهمند من یک ماشین نیستم؟ چرا هیچ وقت نمی توانم استراحت کنم؟ حتما می توانید تصور کنید در آن لحظه در چه وضعیت روحی ای بودم.

سؤالات مشکل گشا
1.کدام جنبۀ این مشکل جالب است؟
2. چه چیزی هنوز کامل نشده است؟
3.حاضرم چه کارهایی انجام دهم تا اوضاع را به صورت دلخواه درآورم؟
4. حاضر به انجام چه کارهایی نیستم تا اوضاع را به صورت دلخواه درآورم؟
5.چطور می توانم با انجام کارهایی ضروری از اوضاع لذت ببریم؟

خوشبختانه،سرانجام توانست خودم را کنترل کنم. الگوی رفتاری ام را برهم زدم و دریافتم با عصبانی شدن نمی توانم کاری از پیش ببرم چوم اوضاع را بدتر می کرد. روحیه ام موجب شده بود سؤالات ناخوشایندی مطرح کنم. باید با طرح سؤالات بهتر روحیه ام را تغییر می دادم. با مراجعه به فهرست سؤالات مشکل گشای خودم، کارم را آغاز کردم:
1ـ کدام جنبۀ این مشکل جالب است؟مانند همیشه نخستین پاسخم این بود:هیچ جنبۀ ای!اما لحظه ای فکر کردم و دریافتم درست هشت سال پیش حاضر بودم همۀ  زندگی ام را بدهم تا 20 همکار و دوست صمیمی داشته باشم که بخواهند مرا ببینند و حالا قریب100 نفر از افراد متنفذ و سرشناس در شمار دوستان و همکارانم بودند که انتظار دیدنم را می کشیدند. با دریافتن این موضوع خنده ام گرفت، الگوی عصبانیتم درهم ریخت و از این که می دیدم چه افراد دوست داشتنی و قابل احترامی می خواهند با من ملاقات کنند،سپاسگذار و ممنون شدم.

2ـ چه چیزی هنوز کامل نشده  است؟ کاملاً مشخص بود که باید به برنامه هایم سامان می دادم. احساس کردم برای خودم وقت آزاد ندارم و زندگی ام از حالت تعادل خارج شده است. به این سؤال دقت کنید: " چه چیزی هنوز کامل نشده است؟" پیش انگاری که این سؤال بوجود می آورد این است که همۀ امور باید کامل باشند. این سؤال نه تنها به شما پاسخ های جدیدی می دهد بلکه به طور همزمان موجب اطمینان تان می شود.


3ـ حاضرم چه کارهایی انجام دهم تا اوضاع را به صورت دلخواه درآورم؟ متوجه شدم دوست دارم به زندگی ام سامان دهم تا تعادل بیش تری ایجاد شود و یاد بگیرم در مقابل امور خاصی پاسخ منفی بدهم. در ضمن متوجه شدم باید مدیر عامل جدیدی برای یکی از شرکت هایم استخدام کنم تا بتواند کمی از باری کاری ام کم کند. این امر موجب می شدد بوانم وقت بیشتری را با خانواده ام بگذرانم.


4ـ حاضر به انجام چه کارهایی نیستم تا اوضا را به صورت دلخواه درآورم؟ می دانستم نباید شِکوه و گلایه بکنم. و بگویم در چه وضعیت بد قرار دارم یا مورد سوء استفاده قرار گرفته ام چون دیگران واقعاً قصد کمک به من را داشتند.

5ـ چگونه می توان با انجام کارهای ضروری از اوضاع لذت ببریم؟هنگامی که آخرین و مهم ترین سؤال را مطرح  کردم،به دنبال عاملی گشتم تا از کارهایی که می خواهم انجام دهم، لذت ببرید. اندیشیدم: " چگونه می توانم از 100 تماس تلفنی لذت ببرم؟"نشستن پشت میز روحیه ام را تغییر نمی داد. بعد فکری به ذهنم خطور کرد: "شش ماه بود که در جکوزی خانه ام نشسته بودم.بلافاصله لباس شنایم را پوشیدم، کامپیوتر دستی و تلفن بی سیم را برداشتم و به طرف جکوزی رفتم. همان طور که در جکوزی نشسته بودم مشغول تماس های تلفنی ام شدم. با چند تن از همکارانم در نیویورک تماس گرفتم و با آن ها شوخی کردم. پرسیدم: «واقعاً! هوای  آن جا خیلی سرد است؟ولی هوای کلیرفرنیا خیلی مطبوع است چون من جکوزی ام نشسته ام!»این صحبت ها واقعاً لذتبخش بود و موجب شد کارمان جنبۀ تفریح پیدا کند.(اما خودمانیم، آن قدر خسته بودم که وقتی آخرین تماسم را گرفتم احساس کردم 400 سال پیر شده ام!)
آن جکوزی پشت حیاط ساختمان قرار دارد اما همان طور که خودتان هم متوجه شدید،سؤال ساده ای باعث د از آن جا استفاده کنم. در هر شرایطی می توانید با استفاد از ین پنج سؤال به الگوی دست یابید تا بلافاصله با تغییر مرکز توجه تان و دست یابی به امکانات مورد نیاز، با مشکلات کنار بیایید.


آن که نمی تواند بپرسد، نمی تواند زندگی کند.
ضرب المثلی قدیمی