طرح پرسش های نیرو بخش در لحظات بحرانی مهارتی مهم است که دربحرانی ترین لحظات زندگی افراد را نجات داده است. هیچ گاه فراموش نمی کنم که یکی از همکاران قدیمی ام سمیناری ترتیب داد و سخنان من  را کلمه به کلمه بیان کرد. نخستین واکنش من این بود که از خود پرسیدم: «چطور جرأت کرد چنین کاری بکند؟! چطور به خودش اجازۀ چنین کاری داد؟» اما به زودی متوجه شدم چنین سؤالات بی پاسخی فقط مرا عصبانی می کنند و به دوری باطل می کشانند هیچ فایده ای ندارد.

او کار خودش را کرده بود و من دریافتم که فقط باید وکیلم را خبر کنم تا با به کارگیری اصل "رنج و لذت" او را از میدان به درکند. به همین دلیل با خود گفتم چرا باید خودم را عصبانی کنم؟ تصمیم گرفت به حرکتم ادامه دهم و زندگی ام لذت ببرم ولی به محض این که از خودم می پرسیدم: "چه طور جرأت چنین کاری را کرد"، باز به همان حالتی روحی ناخوشایند به سراغ  می آمد.

 برای این که بتوانم این حالتم را با سرعت هرچه تمام تر تغییر دهم باید سؤالات جدیدی را مطرح می کردم. و در نتیجه از خود پرسیدم: «این مرد چه نکات قابل احترامی دارد؟» در وهلۀ نخست، مغزم سوت کشید و پاسخ داد:" او اصلاً قابل احترام نیست." اما بعد از خود پرسیدم:" اگر بخواهم به این مرد احترام بگذارم، چه نکتۀ قابل احترامی دارد؟" و سرانجام به پاسخ دست یافتم: 

" خوب، باید اقرار کنم او دست روی دست نگذاشته است؛ حداقل از مطالبی که به او آموخته ام، استفاده کرده است! " این پاسخ  مرا به خنده انداخت و الگوی مرا کاملاً در هم ریخت و موجب شد روحیه ام تغییر کند.

یکی از راه هایی که به آن پی بردم تا کیفیت زندگی ام را بهبود بخشم این است که سؤالات عادتی افراد مورد احترامم را الگو قرار دهم. اگر با شخصی روبرو شدید که واقعاً خوشحال است، به شما اطمینان می دهم که خوشحالی اش بی دلیل نیست. این فرد مدام به اموری توجه می کند که خوشحالش می کند، یعنی پیوسته سؤالاتی را مطرح می کند که خوشحالش می کند. به سؤالات این اشخاص پی ببرید، آن ها را به کار گیرید  و آن گاه است که احساسی تان همانند احساس آن ها خواهد شد.
بعضی سؤالات هستند که هیچ گاه به آن ها توجه نمی کنیم. به عنوان مثال والت دیسنی دوست نداشت به این سؤال پاسخ دهد که آیا تشکیلاتش به موفقیت  دست می یابد یا نه. اما مفهومش این نیست که خالق " قلمرو افسانه ها" سؤالات را به نحو نیرومندتری به کار نمی برد. پدر بزرگم چارلز شاوز با دیسنی همکاری داشت و بعد هم کارش را با هانا باربرا ادامه داد که خالق شخصیت های کارتونی  "یوگی " و " هاکلبری هاند" بود. یکی از موضوعاتی که برایم تعریف کرد این بود که هر وقت  روی طرحی جدید  کار می کردند، دیسنی روش خاصی برای پاسخ به سؤالاتش داشت. دیوار  بزرگی را انتخاب می کرد و سؤالاتی در مورد طرح، پیش نویس یا ایده اش روی آن می چسپاند و همکارانش می آمدند و پاسخ سؤالاتش را می نوشتند.مثلاً سؤال می کرد:«چگونه می تونم فلان طرح را بهتر کنم؟» و انها هم پاسخ های خود را می دادند. پشت سرهم راه حل هایی خود را می نوشتند و دیوار پر از پیشنهادات می شد.سپس دیسنی پاسخ آن ها را با سؤالاتش مقایسه می کرد. والت دیسنی به این ترتیب می توانست به کلیۀ منابع فکری افراد شرکتش دست یابد و سپس با توجه به اطلاعات گوناگون به نتیج می رسید.

پاسخ دریافتی ما بر اساس سؤالاتی است که دوست داریم مطرح کنیم. به عنوان مثل اگر هنگامی که واقعاً عصبانی هستید، کسی بگوید: " عصبانیت چه فایده ای دارد؟ " ، ممکن است تمایل نداشته باشید پاسخ بدهید. اما اگر به فراگیری علاقه مند باشید،ممکن است بخواهید به سؤالاتی که خود مطرح می کنید، پاسخ دهید.سؤالاتی مانند: " از این راه حل چه درسی می گیریم؟ چگونه می توانم از این شرایط استفاده کنم؟ "تمایل شما به کسب اطلاعات جدید موجب می شود برای پاسخ به سؤالات خود وقت بگذارید و با این کار مرکز توجه، حالت روحی و نتایجی که کسب می کنید تغییر خواهند کرد.
همین حالا سؤالات نیروبخش از خود بپرسید.
اکنون، چه عاملی در زندگی، شما را واقعاً خشنود می کند؟

1-در حال حاضر چه عملی در  زندگی شما از اهمیت برخوردار است؟ از چه نظر واقعاً شکر گزار هستید؟ لحظه ای به پاسخ این سؤالات  بیندیشید و توج کنید اگر به دلایل خوشنودی خود پی ببرید، چه احساسی خوبی پیدا خواهید کرد.

2ـ سؤالات موجب می شوند عوامل حذف شده تغییر کند. انسان ها موجودات خارق العاده ای در "حذف امور" هستند. امور مختلفی پیرامون من و شما قرار دارند که می توانیم هم اینک توجه مان را به آن ها متمرکز کنیم؛ از جریان خونی که در گوش های مان جاری است تا بادی که ممکن است بر بازوهای ما بوزد.با این وجود فقط می توانیم توجه مان را به طور همزمان به تعداد اندکی از امور متمرکز کنیم.مغز نا آگاهانه می تواند هر کاری انجام دهد اما آگاهانه و به طور همزمان  فقط می توانیم تمرکز خود را به تعداد محدودی از امور معطوف کنیم. لذا مغز وقت زیادی را صرف می کند تا دریابد به چه اموری توجه کند و مهم تر این که به چه اموری توجه نکند یا آن ها را حذف کند.

اگر واقعاً احساس غم و غصه می کنید،فقط یک دلیل دارد: علتش این است که تمام دلایلی را که موجب می شوند احساس خوبی پیدا کنید، حذف کرده اید. و اگر احساس خوبی دارید، علتش این است کاه مغز شما تمام امور ناخوشایند مرکز توجه توجه تان را حذف کرده است.لذا، هنگامی که از شخصی سؤالی می پرسید، مرکز توجه و اموری را که در ذهن حذف کرده است تغییر می دهید. اگر شخصی از شما بپرسد: " آیا تو هم مثل من از اجرای این طرح ناراحت هستی؟" حتی اگر قبلاً هم ناراحت نبوده اید، ممکن است توجه تان را به اموری که حذف کرده اید متمرکز  کنید و ناراحت شوید.اگر شخصی از شما بپرسد: " چه عامل آزار دهنده ای در زندگی  ات وجود دارد؟ "ممکن است علی رغم مسخره بودن این سؤال، خودتان راموظف کنید پاسخ بدهید. اگر آگاهانه پاسخ این شخص را ندهید این سؤال ناخودآگاه در ذهن شما جای می گیرد تا پاسخی برای آن بیابید. برعکس، اگر از شما بپرسند: " چه عاملی در زندگی ات واقعاً عالی است؟" توجه تان را به پاسخ متمرکز می کنید و ممکن است بلا فاصله احساس شادی کنید. اگر شخصی به شما بگوید: « این طرح واقعاً عالیست. آیا تا به حال  به تأثیر کاری که می خواهیم انجام دهیم، فکر کرده ای؟» ممکن است نسبت به اجرای طرحی که به نظرتان  کارساز آمده است، از مهارت های خود بیش تر استفاده کنید.
سؤالات اشعۀ لیزر هوشیاری انسان هستند، توجه مان را متمرکز می کنند و احساست و اعمال مان را تغییر می دهند. لحظه ای از خواندن دست بکشید  و به اطراف نگاه کنید. از خود بپرسید: " کدام یک از اشیاء این اتاق قهوه ای هستند؟ " به اطراف نگاه کنید تا اشیاء قهوه ی را ببینید. اینک به صفحۀ کتاب نگاه کنید. فکر کنید کدام یک از اشیا اتاق سبز رنگ هستند.اگر در اتاقی هستید که برای تان  آشناست، ممکن است این کار را راحت انجام دهید. اما اگر در اتاقی ناآشنا هستید احتمالاً اشیاء قهوه ای رنگ اتاق در نظرتان مجسم می شود. حالا به اطراف نگاه کنید و ببینید کدام اشیاء سبز رنگ هستند. آیا  اینک اشیاء سبز رنگ پیش تری را می بینید؟ اگر محیط آشنا باشد بدون شک پاسخ شما مثبت است. از این تمرین چه نتیجه ای می گیرید؟ به دنبال هرچه باشیم آن را می یابیم.

لذا،اگر عصبانی هستید، بهترین سؤالی که می توانید از خود بپرسید این است: " چگون می توانم از این مشکل  درسی بگیرم که دیگر اتفاق نیفتد؟ " این نمونه ای است از سؤالی خوب که یاری تان می دهد از مشکل موجود درسی بگیرید تا در آینده بار دیگر دچار چنین دردی نشوید. مادامی که چنین سؤالی را مطرح می کنید امکان بروز چنین مشکلی را در آینده حذف می کنید.
پادکست
27 سوالی که زندگی شما را متحول می کند.mp3

فیلم آموزشی و پادکست هر دو یک محتوای مشترک دارند.