چندی قبل داستان جالبی در باره یک کشتی بادبانی خواندم که در در یای جنوب سرگردان شده و راهش را گم کرده بود و سرنشینان آن روز های متمادی در میان آبهای خروشان و در زیر اشعه سوزنده خورشید، گرسنه و تشنه مانده، و به خصوص از بی آبی به حال مرگ افتاده بودند. ناخدای کشتی، ملوانان را می دید که از تشنگی، نای راه رفتن و تکان خوردن ندارند و به امید قطره آبی، هر کدام حاضر بود تمام ثروت و دارایی خود را بدهد و در عوض آبی بنوشد.


زمانی که از هر جهت قطع امید کرده بودند،کاپیتان از دور دید که یک کشتی بزرگ به سوی آنها در حرکت است، بار دیگر امید به زنده بودن درجسم های بی رمق شور و هیجانی بوجود آورد و هنگامی که کشتی بهاین زورق بادبانی رسید، ناخدا با آخرین توانی که در خود سراغ داشت از آنها آب خواست. کاپیتان آن کشتی در جواب به آبهای سبز
رنگ و امواجی که به بدنه کشتی شان می خورد اشاره کرد و گفت: فقط کافیست سطل هایتان را بفرستید به پایین و آب بردارید، شما در دهانه آمازون قرار دارید.
آمازون آب شیرین دارد و مستقیما آبهای خود را وارد اقیانوس آتلانتیک می سازد. آبی که در طلب آن بودند تا جان شیرین بدهند و سیراب شوند، در زیر پایشان جریان داشت و اینان از آن بی خبر.


پس برای اینکه از تشنگی نمیرید، کافی است تا سطل هایتان را به زیر اندازید و به قدر کفایت برگیرید. آبهای شیرین زندگی منتظرتان هستند و این خود شما هستید که با غفلت و جهل از آنها از آنها بهره نمی گیرید. آیا از هوایی که به مشام می کشید می توانید خود را محروم سازید و خود را در مضیقه قرار دهید؟ در همه جا درهای نعمت و برکت بر روی شما باز است و شما کاری جز این نخواهید داشت که چشم دل بگشایید و دور و بر محیط خود بنگرید و به قدر ظرفیت و عقل و شعور و هوش و خردتان، سهم خویش را از زندگی مطالبه کنید.

در این مورد تنها کافیست دروازه روحتان را بگشایید و از نیروی فکری تان کمک بگیرید شکسپیر گفته است: "همه چیز از بهر ما زمانی مهیاست که روح از قبل برای قبول آن آماده شده باشد."
حال ضمیر ناخودآگاهتان را آماده سازید تا نعمت ها و برکات خداوند را از بدو آفرینش در اختیار انسان ها قرار داشته، تصاحب کنید.
آشغال ها و اندیشه منفی در ذهن  نشانه عقده هایی است که در اعماق ضمیر ناخودآگاه ما خفته اند و مقصود ترسها و کینه ها و خصومتهایی است که آنها را به ژرفای ضمیر ناخودآگاهمان رانده ایم و واپس زده ایم تا روزی مثلا به کارمان آیند. مگر نه اینکه آنچه در ضمیر باطن جای می گیرد سر انجام روزی ظاهر خواهد گردید و آثار خود را نشان خواهد داد.

انسان متفکر و پارسا بر این عقیده است که تمامی این اندیشه های منفی  ذهنی را می توان با نیروی کوبنده فکر و پروگرام کردن ضمیر ناخوآگاه این اندیشه های فاسد و منفی را، از ضمیر باطن بیرون کرد و آنها را از میان برداشت و پراکنده ساخت، آنگاه کشتزار درون چنا مصفا و با طراوت خواهد شد که تنها گل و گیاه عطرآگین در آن خواهد رویید.

این تمرینات را هر کس می تواند برگزیند تا از مضیقه و فقر و عسرت و بیماری و یاس و محرومیت خود را نجات دهد و این امر زمانی میسر است که کاملا به آرامش و صلح و مهربانی و تندرستی و نیکبختی ایمان آورده باشد و حق داشتن یک زندگی شاد و سرشار از نعمت و برکت را پذیرفته باشد.


ما وارث خوبی ها و شادی های زندگی هستیم، ولی میلیون ها انسان از درک این نکته ساده عاجز می مانند و سعی نمی کنند تا بفهمند که قدرت شگرف خداوند در وجودشان حضور دارد و این بر عهده خود آنهاست که چگونه ازآن بهره بگیرند. گوئی شاهراهی باز و گسترده در پیش رویشان است حال اگر وارد آن شویم و بخواهیم از کوره راه ها و سنگلاخ ها عبور کنیم گناهش بر گردن کیست؟ قانون هستی همه را یکسان مورد عنایت خود قرار می دهد و حتی آن کسی که این اصل مهم را انکار میکند مورد خشم و غضب قرار نمی گیرد.
htpp://AmoozeshFa.Com