شما از چنان قدرتی برخوردارید که می توانید رویاهایتان را به حقیقت بپیوندید و به زندگی ای که می خواهید دست پیدا کنید. یکی از مهم ترین منابعی که در اختیار دارید، رسیدن به این آگاهیست که اگر می خواهید در زندگی موفق شوید، باید موفقیت را در درون خود خلق کنید. هر موفقیتی برای آنکه نمود خارجی پیدا کند ابتدا باید در درون شما ایجاد شود. قبل از اینکه پنداره ای برای خود در نظر بگیرید، قبل از اینکه موفق شوید و به خیالات خود صورت حقیقت بدهید، باید قدرت شخصی خود را بپذیرید.

به یاد دارید زمانی را که کودک بودید و روزی را در خواب می دیدید که عهده دار سرنوشت خود باشید و هیچ عاملی نتواند شما را از خواسته تان باز دارد؟حالا که بزرگ شده اید، همان اختیار و اقتداری را دارید که در کودکی آرزو می کردید.

آیا رویاهای کودکی را با حقیقت پیوند داده اید؟
به یاد دارید زمانی را که کودک بودید و روزی را در خواب می دیدید که عهده دار سرنوشت خود باشید و هیچ عاملی نتواند شما را از خواسته تان باز دارد؟حالا که بزرگ شده اید، همان اختیار و اقتداری را دارید که در کودکی آرزو می کردید.

آیا اوضاع بر همان شکلی که می خواستید، بر وفق مراد شما هست؟ آیا به خواسته خود رسیده اید؟ آیا زندگی تان در کار بدون تفریح خلاصه شده است؟ آیا از آینده خود بیمناک هستید؟ آیا نگران امنیت شغلی تان هستید؟ آیا بیآنکه بدانید، امیدها و رویاهایتان را از دست داده اید؟ آیا به همان میل و رضایت خاطری که به آن دلبسته بودید، رسیده اید؟ برای بسیاری از ما رویای آن زندگی فوق العاده و تابناک محو و نابود گشته است.

از دوران کودکی به ما گفته اند کاری را که صاحبان اختیار و اقتدار از ما خواسته اند انجام دهیم. ما طوری برنامه ریزی شده ایم که فکر می کنیم دیگران باهوش تر عاقل تر و با تجربه تر از ما هستند.به ما گوشزد کرده اند که اگر طبق آنچه به ما می گویند، رفتار نکنیم، آینده ای بد و نافرجام انتظارمان را می کشد. جان کلام این است که به ما گفته اند نیرویمان را کنار بگذاریم و به قضاوت و احساسات خود توجهی نکنیم.
ما بی آنکه حتی متوجه باشیم، به توانمندی خود در رسیدن به زندگی مورد علاقه مان شک کرده ایم. شغلی را ادامه می دهیم که از آن متنفریم. به این دلیل به کارمان ادامه می دهیم که فکر می کنیم مثلا یازده سال دیگر بازنشسته می شویم، به امید توهم داشتن امنیت، رضایت خاطر و احساس موفقیت و خود شکوفایی را کنار می گذاریم. به ادامه رابطه ای تن می دهیم که سال هاست مرده است، و ما از آنجهت پایبند آن باقی می مانیم که پای فرزندانی در میان است.

می خواهیم حفظ ظاهر کرده باشیم. بسیاری از ما به قدری به همسرمان قدرت داده ایم که در زندگی زناشویی خود احساس می کنیم با ما مثل کودکان رفتار می شود.  اوقاتمان را صرف سنت های کهنه ای می کنیم که از آنها متنفریم. از خواسته ها و ترجیحات زندگی خود صرف نظر می کنیم. آرامش ذهن خود را از دست می دهیم و اسیر هراسهای درونی و تردیدها می شویم، حال آنکه اکنون دقیقا همان زمانیست که باید قبول خطر کنیم یا زندگی خود را تغییر بدهیم.





هرگاه نگران آینده می شویم یا تحت تاثیر مسائل گذشته ها احساس گناه می کنیم، لذت زمان اکنون را از دست می دهیم. فکر کنید چه آسان اشخاص منفی زندگی ما را تخریب می کنند. ما توانِ تصمیم گیریِ خود را تسلسم متخصصان و کارشناسانی می کنیم که امورمان را به آنها واگذار کرده ایم. افرادی از قبیل وکلا،حقوقدانان، حسابدارها و مشاوران امور مالی. بارها و بارها اتفاق می افتد که پزشکان روی ما عمل جراحی بی مورد می کنند و یا داروهایی به ما تجویز می کنند که عوارض جانبی دارد، و به جای اینکه ما را درمان کند، به ضرر ما کار می کند.

ما به گونه ای تربیت شده ایم که مراقب دیگران باشیم. طوری تربیت شده ایم که وقتی کاری برای خودمان انجام می دهیم، احساس خودخواهی می کنیم. چگونه جرئت می کنیم شادی زندگی خود را فدای کار سخت کنیم؟ چگونه جرئت می کنیم صرفا به خودمان فکر کنیم؟ در بسیاری مواقع اگر به نیازها و خواسته های خود بیندیشیم، نگران می شویم که ما را به خود محوری و نفس پرستی متهم کنند.

ما اغلب تماسمان را با نیازهای شخصی مان از دست می دهیم، در نتیجه درون خود را با بیرون دیگران می سنجیم. وقتی به خواسته های خود بها بدهیم و خود را به عنوان انسان بپذیریم، اینکه دیگران در باره مان چه قضاوتی دارند برایمان اهمیتی نخواهد داشت. نیازی نداریم که به خاطر دیگران تن به هر کاری بدهیم.
زمان آن رسیده که زندگی خود را باز ستانید


واقعیت این است که رسیدن به خواسته ها و بر طرف کردن نیازهای خود، روشی ابتدایی برای داشتن زندگی ای شاد، موفق و سرشار است. توان ذهنی، جسمی، احساسی، عاطفی و معنوی هرکس محدود است. اگر تمام توان خود را صرف نیازها و خواسته های دیگران کنید، نیرویی برایتان باقی نمی ماند که رافع نیاز ها و خواسته های خودتان باشد.

نکته جالب در مورد زندگی این است که وقتی نیازهای احساسی خود را ارضا کنید، می توانید به عنوان انسانی کامل از دیگران حمایت کنید. و خواسته های آنها را برآورده کنید. از آنجایی که کوله بار سنگین عدم امنیت خاطر، گناه، ترس، تردید و اخم را با خود حمل نمی کنید، آزادید تا نیروی حیات خود را به شکل موثرتری مصرف کنید. وقتی بیاموزید که از خود مراقبت کنید، می توانید خلاق تر شوید و در برخورد با چالشهای روزانه دنیای پیوسته در حال تحول به موفقیت برسید.

شاید فراموش کرده اید که از قدرتی برخوردارید که به عمیق ترین بخش های درون خود گوش فرا دهید. ممکن است به این نتیجه برسید که دست به انتخابهایی زده اید که دیگر رضایت بخش نیستند. اما خبر خوش این است که تصمیمی که در لحظه اکنون می گیرید نقطه قوت شماست. تصمیماتی که از امروز به بعد می گیرید، سرنوشت شما را رقم می زند.

هدف من فراهم آوردن اطلاعات، مهارتها و راهکارهایی است که به شما کمک می کند به همه ی خواسته های خود در زندگی برسید. شما دارای استعداد و توانمندیهای بالقوه ای هستید که شما را به همه خواسته هایتان می رساند. اما باید بهایی بپردازید. باید آنه را می خواهید، در درون خوداحساس کنید و بعد به آن دست بیابید. باید احساس غنا کنید تا از آنچه دارید لذت ببرید و به داشته های بیشتری برسید.

موفقیتقبل از اینکه جلوه بیرونی پیدا کند، باید در درون شما شکل بگیرد. این راهنمایی ها به شما انگیزه ای می دهد تا از استعدادهای از پیش موجود در خود استفاده کنید. می توانید از منابع درونی خود برای رسیدن به زندگی هیجان انگیز تر، جالب تر و غنی تر استفاده کنید. شرط آن این است که ذهنی باز داشته باشید و بخواهید از راهکارهای جدید استفاده کنید.
اگر قرار است از دهه های گذشته مطلبی آموخته باشیم، آن مطلب این است که موفقیت تنها در کسب درآمد سرشار خلاصه نمی شود. موفقیت تنها این نیست که اشیاء و اقلام گران بها بخرید. آنچه ما در جستجوی آنیم احساس موفقیت و شکوفایی است، و این از هر چیز دیگری مفید تر است. ما می خواهیم آنچه را داریم و آنچه را می توانیم خلق کنیم، تجربه نماییم.

یکی از لازمه های داشتن زندگی موفق،"آرامش ذهنی" است. برای رسیدن به داشتن آرامش ذهنی باید زندگی خود را از قید هراس، نگرانی، احساس گناه، و سایر احساسات منفی ای که مانع آن می شود تا زندگی سرشاری داشته باشید، برهانید.