هر روزصبح که از خواب بیدار می شویم، سؤالاتی را مطرح می کنیم. هنگامی که زنگ ساعت را قطع می کنید از خود چه می پرسید؟ آیا می پرسید: " چرا باید بلند شوم؟ چرا ساعات روز بیش تر نیستند؟ بهتر نیست ساعت را دوباره کوک کنم تا چند دقیقۀ بعد زنگ بزند؟"  و هنگامی که دوش می گیرید، چه سؤالاتی از خود می پرسید؟ آیا می پرسید: " چرا باید سرکار بروم؟ نمی دانم امروز  وضع ترافیک چه طور است؟ معلوم نیست امروز چه قدر کار روی میزم ریخته اند؟" آیا بهتر نیست هر روز صبح آگاهانه از الگوی سؤالاتی استفاده کنید که چهارچوبی صحیح در ذهنتان ایجاد می کند و موجب می شود احساس خوشحالی، سپاس و هیجان پیدا کنید؟ فکر می کنید با داشتن روحیه ای مثبت چه روزی را پشت سر خواهید گذاشت؟ بدیهی است این مسئله بر روی احساس شما نسبت به محیط پیرامون تأثیر می گذارد.


وقتی متوجۀ این مسئله شدم، تصمیم گرفتم هر روز صبح مانند  دعایی صبح گاهی، سؤالات خاصی را از خود بپرسم .نکتۀ جالب در این است که می توانید زیر دوش آب، هنگام اصلاح، خشک کردن موها و یا انجام  دیگر کارهای تان این سؤالات را از خود بپرسید. در هر صورت شما هر روزاز خود سؤالاتی می پرسید پس چه بهتر که سؤالات صحیحی را مطرح کنید. متوجه شدم وجود پاره ای احساسات موجب شادی و موفقیت افراد می شوند. در غیر این صورت ممکن است در عین پیروزی احساس باخت کنیم. مدتی را صرف کنید تا این سؤالات را بررسی کنید و احساسی را که در شما به وجود می آورند عمیقاً در ذهن تجسم کنید.




سؤالات نیرو بخش صبحگاهی
زندگی ما در ارتباط با اموری است که به آن ها توجه می کنیم، سؤالات زیر به این منظور طراحی شده اند تا هر روز زندگی تان را با خوشبختی ،هیجان، غرور، حق شناسی، لذت، اراده و عشق بیش تری بگذرانید.


به هر سؤال دو یا سه پاسخ بدهید و خود را در شرایط آن تجسم کنید. اگر در پاسخ سؤالی دچار مشکل شدید کلمۀ "می توانم" را به سؤال مزبور اضافه کنید. مثلاً بگویید. " در حال حاضر با وجود چه عاملی می توانم احساس خوشبختی کنم ؟"


1ـ در حال حاضر چه عاملی موجب خوشبختی من است؟
این عامل چیست؟ چه احساسی به من می دهد؟
2ـ در حال حاضراز چه عاملی در زندگی ام هیجان زده می شوم؟
این عامل چیست؟ چه احساسی به من می دهد؟
3ـ در حال حاضر از کدام جنبۀ زندگی ام احساس غرور می کنم؟
این عامل چیست؟ چه احساسی به من می دهد؟
4ـ در حال حاضر نسبت به چه عاملی در زندگی ام شکرگزار هستم؟
این عامل چیست؟ چه احساسی به من می دهد؟
5ـ در حال حاضر از چه عاملی در زندگی ام لذت می برم؟
چه نظری درباره اش دارم؟ چه احساسی به من می دهد؟
6ـ در حال حاضر خود را ملزم به انجام چه کاری می دانم؟
این عامل چیست؟ چه احساسی به من می دهد؟
7ـ چه کسی را دوست دارم؟چه کسی مرا دوست دارد؟
چه عاملی موجب شده است دوست داشتنی باشم؟ این حالت چه احساسی به من می دهد؟
گاهی اوقات شب ها سؤالات صبحگاهی را از خود می پرسم و گاهی اوقات  هم سه سؤال دیگر به آن  اضافه  می کنم. این سؤالات عبارتند از:

سؤالات نیروبخش شامگاهی

1ـ امروز چه بخشیده ام؟
چگونه بخشنده بوده ام؟
2ـ امروز چه آموخته ام؟
3ـ امروز کیفیت زندگی ام تا چه میزان بهبود یافته یا این که چگونه می توانم تجربۀ امروز را سرمایۀ فردای خود قرار دهم؟
اگر مایلید می توانید سؤالات صبح گاهی را تکرار کنید.

اگر واقعاً مایلید تغییری در زندگی تان به وجود آورید، این سوالات شما را به موفقیت می رسانند. اگر آگاهانه به این سؤالات پاسخ دهید در می یابید می توانید در شرایطی خاص به نیرومندترین  حالات احساسی تان دست یابید و شاهراه هایی به سوی خوشبختی،هیجان، افتخار،سپاسگزاری،الزام و عشق به وجود آورید. به زودی متوجه خواهید شد که وقتی چشمان خود را می گشایید این سؤالات خود به خود به ذهن تان خطور می کنند. به این ترتیب خود را آموزش می دهید تا سؤالاتی را مطرح کنید که زندگی تان را پربارتر و غنی تر می سازند.
سؤالات نیروبخش را به دیگران هدیه کنید

هنگامی  که یاد گرفتید سؤالات نیروبخش را مطرح کنید، نه تنها به خود بلکه به دیگران نیز کمک می کنید. شما می توانید این سؤالات را به دیگران هدیه کنید. روزی در نیویورک با یکی از دوستانم که همکارم هم بود، قرار ملاقاتی برای ناهار گذاشتم. او وکیلی برجسته بود که همیشه به خاطر هوش و درایتش مورد تحسین من بود. اما آن روز به خاطر ضربه ای روحی بسیار ناراحت بود. شریکش از شرکت رفته بود و او را با کوله باری از مشکلات تنها گذاشته بود. به همین دلیل نمی دانست چگونه باید از عهدۀ کارها برآید.
توجه کنید که مرکز توجه او بر روی تعبیر و تفسیرش از آن موقعیت تأثیر می گذاشت. شما در هر شرایطی می توانید هم به نکات نیروبخش و هم به نکات تضعیف کننده توجه کنید و توجه تان  به هرچه باشد، همان نصیبت تان خواهد شد. مشکل این جا بود که او سؤالات نادرست را از خود می پرسید: " چه طور شریکم توانست این طور رهایم کند و برود؟ یعنی برایش اهمیتی ندارد؟ آیا متوجه نیست این کار زندگی ام را به نابودی می کشاند؟ مگر متوجه نیست که بدون او نمی توانم به اوضاع سروسامان بدهم؟ چه طور می توانم به موکلانم بگویم که دیگر کار نمی کنم؟" تمام این سؤالات به نحوی این پیش نگری را در او به وجود می آوردند که زندگی اش در آستانه ی نابودی است.

راه های زیادی سراغ دشتم تا او را از این وضعیت روحی خارج کنم ولی تصیم گرفتم چند سؤال مطرح کنم. گفتم : «به تازگی، روشی ابداع کرده ام تا با طرح سؤالاتی، مشکلات را حل کنم و وقتی همین روش را در مورد خود به کار بردم، تأثیری باورنکردنی داشت. موجب شد از شرایط واقعاً دشواری جان سالم به در برم. موافق هستی چند سؤال از تو بپرسم تا ببینی این شیوه در مورد تو هم تأثیر دارد یا نه؟» گفت: « بله، اما فکر نمی کنم در این شرایط هیچ عاملی بتواند مشکلم را حل کند.» در نتیجه من هم مشغول پرسیدن سؤالات صبحگاهی شدم و بعد هم سؤالات مشکل گشا مطرح کردم.

گفتم: «درحال حاضر چه عاملی موجب خوشبختی تو است؟ می دانم احمقانه و مسخره به نظر می رسد ولی در حال حاضر واقعاً از چه چیزی احساس خوشبختی می کنی؟» نخستین پاسخش این بود: «هیچ چیزی.» گفتم:« اگر می خواستی در حال حاضر از چه چیزی احساس خوشبختی کنی چه عاملی را نام می بردی؟» گفت:«من واقعاً از همسرم راضی هستم چون خیلی دلسوز است و از نظر فکری خیلی به هم نزدیک هستیم.» پرسیدم:«وقتی فکرمی کنی این قدر به هم نزدیک هستید، چه احساسی پیدا می کنی؟» گفت:«باید بگویم این مسئله یکی از موهبت های باورنکردنی زندگی من است. او یک زن استثنایی است.» وقتی به همسرش فکر کرد، احساس شادی و شعف در چهره اش نمایان شد.

شاید بگویید با این کار فکرش را منحرف کردم. نه، می خواستم کمکش کنم تا در وضعیت روحی بهتری قرار بگیرد و در چنین حالتی است که انسان بهتر می تواند بر مشکلات غلبه کند. ابتدا باید الگوی قدیمی را برهم می زدم و او را در شرایط روحی مثبتی قرار می دادم.


پرسیدم از چه عامل دیگری احساس شادمانی می کند؟ گفت از این که به نویسنده ای کمک کرده است تا فردا قرارداد نخستین کتابش را ببندد بسیار خوشحال است ولی احساس افتخار نمی کند. گفتم:«اگر احساس افتخار می کردی، روحیه ات چگونه می شد؟» وقتی به این مسئله می اندیشید بلافاصله حالت روحی اش تغییر کرد. گفتم:« به چه چیزی افتخار می کنی؟» گفت: «راستش به فرزندانم افتخار می کنم چون واقعاً استثنایی هستند. آن ها نه تنها در شغل خود موفقند بلکه دیگران نیز برای شان اهمیت دارند. به این که برای خوشان کسی شده اند و بچه های من هستند، افتخار می کنم. آن ها جزیی از وجود من هستند.» گفتم: "از این که می دانی آن ها در نتیجۀ تعلیم و تربیت تو به اینجا رسیده اند، چه احساسی داری؟"


ناگهان مردی که تا چند لحظۀ پیش احساس می کرد زندگی اش به پایان رسیده است، زنده شد. پرسیدم از چه عاملی در زندگی اش شکرگزار است. گفت از این که توانسته بود در جوانی و هنگام وکالت دوران سختی را پشت سر بگذارد و زندگی را از هیچ آغاز کند، شکرگزار است. بعد پرسیدم:« چه عاملی هیجان زده ات می کند؟» گفت:« راستش در حال حاضر از این که می بینم فرصتی دارم تا تغیری به وجود آورم،هیجان زده ام.» و این نخستین باری بود که چنین فکری به ذهنش خطور کرده بود و دلیلش این بود که حالت روحی اش به کلی تغییر کرده بود.پرسیدم: « چه کسی را دوست داری و چه کسی تو را دوست دارد؟» از خانواده اش حرف زد و گفت چه قدر به یک دیگر نزدیکند.


پرسیدم:« جدا شدن از شریکت از چه نظرخوب است؟» گفت:« می دانی، خوبی اش در این است که من از زندگی در نیویورک بیزارم. دوست دارم در کانکتیکات باشم.»و ادامه داد: «نکته جالب این است که با جداشدن از او نگرشی جدید نسبت به همه چیز پیدا می کنم. با این صحبت ها امکانات جدیدی به ذهنش خطور کرد. تصمیم گرفت دفتر جدیدی در کانکتیکات که پنج دقیقه از خانه اش فاصله داشت، بازکند، پسرش را شریکش کند و با یک منشی تلفنی به تلفن های که در منتهن به او می شد، پاسخ دهد. به حدی هیجان زده شده بود که تصمیم گرفت بلافاصله دست به کار شود و به دنبال یافتن دفتر جدیدی برود.


نیروی سؤالات طی مدت چند دقیقه اثر جادویی اش را نشان داد. این امکانات  همیشه در اختیار او بودند ولی سؤالات تضعیف کننده ای که مطرح می کرد مانع می شدند تا به نیروی دورنش پی ببرد و تصور می کرد پیرمردی است که هر چه رشته، پنبه شده است. در حقیقت، زندگی موهبتی عظیم در اختیار وی گذاشته بود ولی تا زمانی که سؤالات صحیحی مطرح نکرده بود، حقیقت از او فاصله گرفته بود.





با توجه به اینکه فیلمهای آموزشی از یوتیوب به اشتراک گذاشته شده اند باید فی-لتر-ش-کن داشته باشید
پادکست
این هشت سوال رو از خودتون بپرسید