هنگامی که از قدرت کلام مطلع شدید، نه تنها نسبت به واژه هایی که خود بکار می برید، بلکه نسبت به واژه هایی که دیگران نیز بکار می برند، دقیق می شوید. پس از آشنایی با فرهنگ لغات دگرگون کننده، مشغول کمک به دیگران شدم. نخستین باری را که آگاهانه دست به این کار زدم فراموش نمی کنم. در آن هنگام به یکی از دوستانم به نام جیم که بازرگانی موفق بود و اوقات سختی را می گذراند، کمک می کردم. هی گاه به یاد نداشتم به نین وضعیتی دچار شده باشد. 

هنگامی که صحبت می کرد متوجه شدم مرتب می گوید: قدر افسرده است یا قدر مسائل مختلف موجب افسردگی او شده اند. طی مدت بیست دقیقه ده ها بار از این کلمات استفاده کرد. بلافاصله تصمیم گرفتم ببینم فرهنگ لغات دگرگون کننده چه تاثیری بر روی تغییر روحیه اش خواهد گذاشت، بنابر این پرسیدم: " آیا واقعا افسرده هستی یا احساس دلسردی می کنی؟" گفت: " احساس دلسردی می کنم." گفتم: "به نظر من همین حالا تو تغییرات مثبتی در خود بوجود آورده ای که موجب پیشرفتت خواهد شد." پس از اینکه حرفم را تایید کرد، از تاثیر کلام بر روی حالت روحی اش با او صحبت کردم و گفتم: " می خواهم کاری بکنی. قول بده طی ده روز آینده حتی یک بار هم کلمه "افسردگی را بکار نبری" هر وقت خواستی آن کلمه را بکار ببری، بلافاصله کلمه ای دیگر را جایگزین آن کن. مثلا به جای اینکه بگویی کمی افسرده ام بگو: " کمی بی حالم " و بگو "کم کم بهتر می شوم" یا "کم کم به اوضاع تسلط پیدا می کنم."

دوستم موافقت کرد که این کار را امتحان کند و حتما حدس می زنید ه اتفاقی افتاد: تغییر کوکی در یک کلمه موجب شد الگویش به کلی تغییر کند. دیگر هی گاه تا آن حد درد و رنج نکشید و در نتیجه حالت روحی بهتری پیدا کرد. دوسال بعد وقتی او را دیدم به او گفتم که ماجرایش را در کتابم نوشته ام، به من گفت از آن روز دیگر هی وقت احساس افسردگی نکرده چون هیچ گاه آن کلمه تضعیف کننده را برای توصیف حالت یا احساساتش به کار نبرده است.


به یاد داشته باشید که جالب بودن فرهنگ لغات دگرگون کننده در سهولت استفاده از آن است. واقعا جالب است که بتوان با استفاده از کلمه ای بلافاصله کیفیت زندگی خود را تغییر داد. این مطلب بیانگر حقیقتی بنیادی است: لغاتی که در سطح فرهنگی و یا فردی به کار می روند دارای تاثیر عمیقی بر روی تجارب ما از واقعیت هستند.


اگر در شرایط خاصی که مثلا خیلی خسته شده اید بگویید:" آنقدر کار دارم که دلم می خواد بمیرم" در واقع با این جمله به درد خود شدت می دهید. واین امر می تواند خطری جدی در کیفیت و نحوه زندگی شما بوجود آورد. یا اگر هنگام مشاجره با همسرتان بگویید" ترکت می کنم" این احتمال را به واقعیت نزدیک می کنید که رابطه تان پایان می یابد. اما اگر در همان حال بگویید: " واقعا دلسرد شده ام " یا " از دستت دلخور شده ام " شانس بیشتری برای حل مشکل خود خواهید داشت.


اکثر اشخاص حرفه ای برای توصیف کارهای خود از لغات خاصی استفاده می کنند. به عنوان مثال، اکثر هنر پیشگان قبل از رفتن بر روی صحنه احساس دلهره دارند. نحوه تنفس شان تغییر می کند، ضربان قلبشان تند می شود و عرق می کنند. بعضی ها تصور می کنند این تغییر حالتشان قبل از اجرای برنامه، امری طبیعی است و عده ای دیگر این امر را دلیلی برای شکست خود می دانند.
به عنوان مثال کارلی سیمون به این احساسِ دلهره " ترس از صحنه " نام نهاد و همین کلمه باعث شد سال ها نتواند بر روی صحنه، برنامه زنده اجرا کند. در حالی که بروس اپر نیگستین این حالت را " هیجان " نام نهاد. او می داند که می تواند هزاران نفر را سرگرم کند و کاری کند همگی از برنامه اش لذت ببرند. او همیشه برای اجرای برنامه اش بی تابی می کند. دلهره بروس اسپرینگستین دوست اوست و دلهره کارلی سیمون دشمن اوست.

منبع: کتاب قدرت شگرف درون
نویسنده: آنتونی رابینز
مترجم: میترا میر شکار